خانه تکانی
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹
وقتی نمانده است. چند روز دیگر سال تحویل است هنوز هیچ کار نکرده ایم. آستین هایت را بالا بزن؛ باید زودتر شروع کنیم.
قالی سینه را پهن کنیم این وسط. اول یک جاروی گذشت رویش بکشیم تا گرد و غبار کینه از رویش پاک شود. بگذاریم زیر عبور سادگی خیس بخورد و بعد با پاروی عشق بیفتیم به جان لکه هایش .
شیشه چشم ها یک پاک اساسی می خواهد. تمیز تمیز که بشود فکر می کنی اصلا شیشه ای وجود ندارد. هر کس نگاهت می کند، دیگر خود چشم ها را نمی بیند؛ تا آن عمق وجودت پیداست. خوبی ها و بدی هایت تابلو می شود. مجبور می شوی بدی هایت را بریزی توی زباله دانی تا شهریار آن را ببرد.
دیوارهای دلمان را باید حسابی دستمال توبه بکشیم. دم عیدی شگون ندارد چرک گناه از سر و کولش بالا رود. تمیز که بشود، نور خدا که تویش بتابد تا آن ته سالن برق می زند، فرشته ها گروه گروه می آیند، می چرخند و می رقصند و می نوشند از این جام. فقط حواستان به گشت ارشاد باشد!
پنجره هایش را توری های زیبا بزنیم تا پشه های غم و غصه مزاحممان نشوند.
رخت آشتی تن کنیم ، جامه قهر از تن درآوریم و بیندازیم توی ماشین زمان. بگذاریم ماشین زمان نامهربانی ها و خاطره هایی را که دوستشان نداریم محو کند.
مایع چند منظوره وجدان هم چیز محشری است. هم بدعهدی هایمان توی آن حل می شود و هم حلال خوبی برای ناسپاسی هاست. اگر دلی به ناحق رنجانده ایم، باید حسابی برایش مایع بگذاریم!
آن نخ و سوزن را بده. می توانی قلاب بگیری. کمی این طرف تر. همان جا خوب است. این لایه ازن مدت هاست که سوراخ شده و کسی به دادش نرسیده است.
رنگ کردن تخم مرغ ها تمام شد ، بده یک لبخند زیبا هم روی تک تک لب ها بکشیم. حیف است لبخند از لب ها دور شود.
آن معجزه را بینداز. می خواهم این چین های روی پیشانی را که نشان مدام اخم کردن است پاک کنم.
دوستی هایمان را دوباره مرتب کنیم. دعوتشان کنیم بیایند عید دیدنی. هر دوست را در گوشه ای از سینه بنشانیم و برایشان میوه مهر و شربت صمیمت بیاوریم.
فقط کمی زودتر؛ دارد دیر می شود…
برچسب: طنز خانه تکانی،طنز نوروز
ارسال شده در طنز اجتماعی | نظرات (۰)