دیپلماسی بچه مثبت ها!

تیر ۱۴م, ۱۳۸۹

نمی دانم تا به حال نماینده کلاس بوده اید یا نه؟ بنده حقیر امسال توفیق داشتم این پست کلیدی و حساس را از آن خود کنم. البته به صورت کاملا دموکراتیک، مردمی و با رأی گیری علنی! در واقع بنده با یک رأی ممتنع توانستم برنده انتخابات کلاس باشم. قضیه از این قرار بود که وظایف نماینده کلاس مانده بود روی زمین و هیچ کس هم کمر اضافه نداشت تا برای این جوز چیزها خم شود. در نتیجه مجبور شدم بدون کوچکترین علاقه و تنها با یک رأی ممتنع خودم به نماینده محبوب و منتخب کلاس تبدیل شوم! هر چه باشد علاقه نداشتم، وجدان که داشتم!
توی کارشناسی ارشد یک وظیفه اساسی نمانیده کلاس این است که پاچه اساتید محترم را تا حد امکان بخاراند و تا می تواند هوای این موجودات نازنین را داشته باشد تا آنها هم آخر ترم هوای بچه ها را داشته باشند! (یک کمی مبالغه بدک هم نیست!)
این ترم خدا را شکر اساتید خوبی نصیبمان شده بود و برعکس ترم قبل کسی مشکلی از بابت افتادن و مشروطی نداشت. این یعنی نماینده کلاس می تواند با خیال راحت سرش را بیندازد پایین و بدون اینکه به استادی زنگ بزند یا ایمیل فدایت شوم بفرستد از تعطیلات تابستان لذت ببرد.
خلاصه بنده هم داشتم همین کار مقدس را انجام می دادم و در حال لذت بردن بودم که نام اولین همکلاسی بر صفحه گوشی عزیزم پدیدار گشت و گوشی مبارک شروع به لرزیدن نمود! علت تماس را جویا شدم. شماره یکی از اساتید را می خواست که درباره نمره اش صحبت کند. گفتم مگر چند شدی؟ فرمود “۱۶ شده ام ولی شاید بشود با پروژه ای، چیزی نمره خوبی بگیرم.”
با تعجب فراوان شماره را دادم و بر سطح بالای کلاس آفرین گفتم. این اما پایان ماجرا نبود. دو نفر دیگر هم روزهای بعد تماس گرفتند. یک شده بود ۱۷ و آن یکی ۱۷٫۵٫ این قدر ناله کردند که دلم برایشان کباب شد. سریعا شماره تمام اساتید روی کره زمین از آغاز تا پایان را برایشان پیامک کردم . اگر وضعیت اسفناک و رقت انگیز! خودشان را با همین سوز و گداز برای استاد تعریف کنند قطعا بیست را گرفته اند، حالا اگر ذهن خلاق خود را به کار گیرند و چیزهای دیگر ی هم به مباحث قبلی اضافه کنند که نور علی نور است. واقعا هم یک استاد باید خیلی بی رحم باشد که ناله های جانسوز جوانی با معدل ۱۸ را نادیده بگیرد!

برچسب:
ارسال شده در طنز دانشجویی | نظرات (۰)

نظرات بسته شده است.