بایگانی برای تیر, ۱۳۸۹
ژورنال جوان ایرانی
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹
وقتی برای اولین بار بحث مدل موی ایرانی را شنیدم با خود اندیشیدم که مسئولان عزیز این موضوع را به عنوان آخرین مشکل جوانان مد نظر قرار داده اند و خواسته اند با حل آن به مشکلات جوانان خاتمه دهند. اما بعدا مشخص شد که ژورنال موی جوان ایرانی که در گام نخست برای پسران این مرز و بوم منتشر گردیده ابتکار یک شرکت خصوصی است و وزارت محترمه ارشاد فقط مجوز نشر آن را صادر کرده است.
گویا قرار است این مدل های مو به نام استانها و شهرهای مختلف کشور وارد بازار شوند تا وقتی یک پسر رعنای ایرانی به آرایشگاه می رود مجبور نشود عکس ها را نگاه کند و بگوید “از اینا می خوام” و مثلا بگوید : “شیرازی لطفا” یا “لطفا قزوینی اش کن” یا “یه رشتی مشتی بزن ببینم چی کار می کنی” و قس علی هذا!
برخی نخبگان در یکی از دانشگاه ها نیز قرار است اعلام کنند که به زودی نرم افزار آنلاینی ارائه می کنند که با توجه به ویژگی های جسمی و روحی افراد مدل موی متناسب را به آنها پیشنهاد کند. مثلا به نرم افزار بگویی که هیکل تنومند و ورزشی داری و نرم افزار هم مدل موی کرمانشاهی را پیشنهاد کند. یا وقتی خیلی سر حال و روی فرم هستی مدل موی بندری را مناسب سر مبارک بداند!
چیزی که نگرانی برخی از جوانان روشنفکر را برانگیخته این است که ژورنال مذکور برای افرادی که سرشان خلوت است و روشنی فکرشان کاملا مشهود است راه حلی ارائه نکرده و با حذف اینگونه افراد از فهرست جوانان ایرانی ضربه مهلکی بر روح و پیکر این جوانان وارد ساخته است و این دلهره را ایجاد کرده که تا یکی دو هفته بعد که تمام جوانان پرپشت موی ایرانی از این الگو ها استفاده می کنند نعوذ بالله این افراد متهمم به غرب گرایی گردند!
البته برخی معتقدند با این مشکلاتی که در زندگی جوانان وجود دارد خیلی طول نمی کشد تا سر همه بی مو شود و به جای طرح های مو بهتر است بیشتر به فکر طرح های کلاه گیس ایرانی باشیم یا زودتر به هموطنان چینی خبر بدهیم برایمان هدیه بیاورند و پولش را بگیرند.
برخی منابع ناآگاه که خواستند نامشان فاش شود هم یادآور شده اند که به زودی مدل ناخن پسران ایرانی، مدل ریش و سبیل ایرانی و خلاصه مدل همه اعضای بدن ایرانی نیز به بازار عرضه خواهد شد تا جوانان نازنین کشورمان بومی سازی را از خودشان شروع کنند.
برچسب: طنز جامعه،طنز جوان
ارسال شده در طنز اجتماعی | نظرات (۰)
شکست عشقی
تیر ۲۳م, ۱۳۸۹
گاهی در اعماق عشق فرو می روی، هر چه دست و پا می زنی فایده ای ندارد. همینطور به فرو رفتن ادامه می دهی تا ذخیره هوای شش هایت تمام شود و تمام کنی!
گاهی می فهمی از کسی که احساس می کردی خیلی نزدیک است خیلی دوری. آن قدر دوری که برای رسیدن به او باید هواپیما بگیری. دستت را توی جیب خالی ات می چرخانی و پشیمان می شوی!
گاهی به خودت می آیی و می بینی قلبت بی صدا شکسته است؛ تازه می فهمی بدون اینکه عاشق شوی یکراست شکست عشقی خورده ای!
گاهی نمی دانی به شناسنامه ات نگاه کنی و بگویی “مرد گنده خجالت نمی کشی گریه می کنی؟” یا به سیل اشکهایت نگاه کنی و بگویی ” کوچولو چرا این همه مو بالای لبت سبز شده؟”
گاهی آنقدر اعصابت خرد است که می خواهی سرت را به دیوار بزنی. اما بعد فکر می کنی که اگر سرت را به دیوار بزنی هم کلی دردت می گیرد، هم ممکن است کلی خون از سرت بیاید. کلی هم خرج دوا و درمانت می شود؛ تازه اگر خوب شوی! این جوری میشود که آدم بزرگ ها زیاد سرشان را به دیوار نمی کوبند! بجایش سرشان به سنگ می خورد!
گاهی به سرت می زند خودکشی کنی! بعد حساب می کنی که چقدر خرج کفن و دفنت می شود. چقدر قسط روی دست پدرت می ماند. چقدر طلبکار برای خانواده به ارث می گذاری و نتیجه همه اینها کلی لعنت و نفرین پشت سرت می شود که “پسره ی خنگ نکرد اول قسط خونه رو کامل بده بعد خودکشی کنه”.
برچسب: طنز زندگی،طنز عشقی
ارسال شده در روز نوشت،طنز اجتماعی | نظرات (۰)
فیلمفارسی
تیر ۲۱م, ۱۳۸۹
آن قدیم تر ها صحبت از فیلمفارسی زیاد به میان می آمد. تفاوت فیلمفارسی با فیلم فارسی تنها در نوع نوشتنشان نبود تا قید نیم نمره دیکته را بزنی و هر جور خواستی بنویسی! فیلمفارسی یک جور فحش بود. یعنی یک سری آدم فرهیخته نشسته بودند کلی فحش به فیلمهای قبل از انقلاب داده بودند و گفته بودند هر وقت گفتیم فیلمفارسی منظورمان همین فحش هایی است که گفتیم!
یک بنده خدایی هم یک جایی نوشته بود که عبارت فیلمفارسی مثل شترمرغ است؛ یعنی این جور فیلمها نه فیلم بودند نه فارسی، نه از استانداردهای فیلم سازی تبعیت می کردند و نه مکالماتشان بر اساس ساختار درست زبان فارسی بود!
چند سال اول انقلاب که گذشت این بحث هم کمرنگ و کمرنگ تر شد! موضوعاتی مثل جنگ وارد سینما شده بود که هم باب طبع سیاستگذاران بود و هم به علت درگیر بودن مردم با آن می توانست سالن های سینما را پر کند. یکی دیگر از موضوعاتی که هر دو این ویژگی ها را داشت بازسازی وقایع سیاسی قبل از انقلاب بود. توی این جور فیلمها گاهی احساس می کردی که فیلمساز باهوش فیلم تمام حوادث کنونی را در پناه زمان گذشته بیان می کند و اگر عکس های روی دیوار را عوض کنی هیچ مشکلی در مضمون فیلم ایجاد نمی شود!
با تمام شدن جنگ و بسته بودن فضای سیاسی کشور ساخت فیلمهایی که به راحتی مجوز بگیرند و گیشه را هم در نظر داشته باشند سخت شد. سینماها خلوت و خلوت تر می شد و صدای اهالی سینما به آسمان بود.
سال ۷۶ دری به سوی سینما باز شد. فیلمهای در انتظار اکران قدیمی روی پرده رفتند و فیلم هایی هم که منتظر بودند هوا خنک تر شود ساخته شدند! دیگر فیلمی که تیکه ای به وضعیت سیاسی کشور در آن نباشد ساخته نمی شد. هر کس هر جوری بود سعی می کرد یک گیری به شرایط کشور بدهد. حالا اگر مستقیم هم نشد لااقل یک آدم ریش داری را بیاورد توی فیلم و حالش را بگیرد!
توی این اوضاعگیشه دوستان و سرمایه داران سینما هم سعی کردند دوباره بساط فیلمفارسی را راه بیندازند. اما وقتی بشود فیلم پرمحتوا ساخت این جور فیلم ها لابلای آنها گم می شوند و فضایی برای نفس کشیدن پیدا نمی کنند!
بالاخره دوران هوای خنک هم به پایان رسید و دوستان جدیدی سکان کشتی سی نما را بر عهده گرفتند! دیگر نوبت سینمای خوب بود! سینمای ما خوبیم! دوباره فیلم های پررو تنبیه فیزیکی شدند! کسی حق نداشت زیادی شلوغ کند. باید مثل بچه آدم می آمد فیلمش را می ساخت و می رفت. و این به معنی آن بود که فقط فیلمفارسی سازها خوشبخت می شوند! موج جدید فیلم های بی محتوا فضای سینما ها را در بر گرفت. فیلمهایی که یا در نشان دادن روابط نزدیک زن و مرد با هم مسابقه می دهند یا در گفتن حرف های زشت یا جک های ۱۸ به بالای در لفافه! آن هایی هم که مودب هستند فیلم هایشان شده بود یک رشته لطیفه پشت سر هم!
حالا که به برکت ابتکار توزیع کنندگان وی سی دی ها صنعت وی سی دی دارد کم کم روی پای خودش می ایستد و سعی می کند به جای تکیه به فیلمهای اکران شده در سینما دستش روی زانوی خودش باشد، وضع بدتر و بدتر هم شده است. دیگر موقع عبور از هر کوی و برزن باید شاهد تبلیغات این فیلمها باشی که در و دیوار سوپر مارکت ها را کاغذ دیواری کرده اند. فیلم هایی که نه فیلم هستند و نه فارسی!
برچسب: طنز سینما،طنز فیلم
ارسال شده در طنز اجتماعی | نظرات (۰)