بایگانی برای آذر, ۱۳۸۹
جایی به نام پارک
آذر ۳م, ۱۳۸۹
اصلا انتظار نداشتم این همه در مورد پارک بحث کنم، اگر همه مردم این همه در مورد پارک بحث کنند که باید هر لحظه شاهد یک درگیری باشیم. منظورم از پارک آن پارک هایی نیست که بردن سگ در آنها ممنوع است و گربه های نازنین حسابی جای خالی سگ ها را پر کرده اند، منظورم آن پارک هایی است که گاهی خودشان ممنوع هستند و حتی مطلقا ممنوع و یا زبانم لال، دور از جان شما “حمل با جرثقیل”. آن پارک ها را می گویم.
این همه سال که از کنار ماشین های پارک شده توی کوچه و خیابان می گذشتم هیچ وقت فکر نمی کردم جای پارک هم این همه پتانسیل طنز در وجودش داشته باشد. آدم تا با یک معضل اجتماعی دست به یقه نشود و دو تا سیلی آبدار از آن نخورد درست نمی تواند عمق فاجعه را درک کند.
مشکل پارک از لحظه ای پا به دنیای شما می گذارد که اصل “لانه کبوتری” را زیر پا بگذارید. یعنی تعداد خودروهای شخصی شما، دست کم، یکی از تعداد پارکینگ های شما بیشتر شود. حالا چه تعداد پارکینگ های شما صفر باشد و تعداد خودروهای شما یک و چه تعداد پارکینگ های شما سه باشد و تعداد خودروهای شما چهار. طبق اصل مذکور شما به تعداد تفاضل این دو عدد خودرو بی خانمان خواهید داشت که باید خاکی بر سرشان بریزید. البته لازم نیست شما خاکی به سرشان بریزید ، فقط کافی است یک شبانه روز آنها را بیرون خانه قرار دهید، خودشان خاک بر سر می شوند. یعنی چنان لایه غباری روی آنها را می گیرد که اگر خاک صدایشان نکنی بهشان برمی خورد! البته این امر شاید در غیر تهران صادق نباشد و مثلا قاسم یا جعفر باشد!
به هر حال این ماجرای بی پارکینگی یک ماهی است که برای من شروع شده و دارم با آن سرو کله می زنم. برای اینکه بتوانید با تمام وجود مشکل مرا درک کنید ذکر این توضیح هم لازم است که با توجه به قیمت بالای بنزین آزاد – که به حول و قوه الهی قرار است بالاتر هم برود- امکان سر کار رفتن با ماشین برایم وجود ندارد. تازه وقتی موجود نازنینی به نام “سرویس” وجود دارد که ببرد و بیاوردت! دیگر چه نیازی به خودرو شخصی. در نتیجه ، ماشین بنده از شنبه تا چهارشنبه باید یک جایی داشته باشد که لالا بفرماید و چشم انتظار پنج شنبه و وصال بماند.
توی ساختمان یک پارکینگ خالی وجود دارد. یعنی یکی از واحد ها اصل لانه کبوتری را به صورت وارونه نقض کرده است. اتفاقا آدم مهربانی بود و من رویش خیلی حساب می کردم. البته نه خیلی خیلی. کلا توی این دوره زمانه اگر بتوانی بین ۲۰ تا ۳۰ درصد روی کسی حساب کنی باید بگویی خیلی رویش حساب می کنم. خلاصه سلام و احوالپرسی مان به راه بود و گاهی ما برای آنها سنگک می خریدیم و گاهی آنها برای ما بربری. اما تا خبر خرید خودرو بنده از خبرگزاری های داخلی و خارجی منتشر شد ، شست ایشان هم خبردار گردید. اخلاقشان از این رو به همان رو شد و … .
پس تنها گزینه ما کنار دیوار یکی از خانه های کوچه بود. خانه خوشبختی که افتخار مجاورت با ماشین بنده نصیبش بشود. مثل زمانی که انسان برای اختراع چرخ تلاش می کرد ما هم شروع کردیم به آزمایش و خطا. از پایین کوچه که به خانه مان نزدیک تر است شروع کردیم و عنقریب است که از آن سوی کوچه خارج شویم. جلوی هر خانه که پارک می کردم فرداشب زیر یک برف پاک کن یک نامه فدایت شوم پدیدار می شد که مفهوم کلی اش این بود که “دیگر ماشینت را اینجا نبینم”. این مفهوم مشترک گاهی با عبارتی نظیر “لطفا پارک نکنید” بیان می شد، گاهی با “پارک = پنچری” و گاهی هم با عبارت “اگه تا شب برش نداری شب … ” که در راستای حفظ اخلاق حرفه ای از انتشار این پیام ها معذورم.
البته همیشه کار به پیام کوتاه و این چیزها نمی رسد. برخی خانه ها حساسیت گوششان را برده اند بالا تا مرغ شان را بپایند. کافی است زمان توقف یک خودرو در جلوی خانه شان از پنج ثانیه بیشتر شود تا پیام “احتمال حضور پارک کننده” به مغزشان مخابره شود. سریع خود را به جلوی در می رسانند و کیش مان می کنند. خدا خیر دهد آنهایی را که حساسیت گوششان بالا است. بعضی هایشان می گذارند پارک کنی، قفل پدال را بزنی ، قفل فرمان را نصب کنی ، دزدگیر را بزنی و قصد عزیمت کنی که یکهو بپرند بیرون و از منطقه استحفاظی شان اخراجت کنند. پارک کردن کنار کوچه نه چندان عریض ما یعنی آنقدر به دیوار بچسبانی که گربه هم نتواند از بغل آن رد شود. آن وقت فکرش را بکنید بعد از این همه اعمال شاقه بگویند دوست ندارند و باید بروی!
چند باری هم کارم به بگو مگو کشید که اگر شیوای عزیز آنجا نبود معلوم نبود از زیر دستم زنده بیرون بروند!!! (البته شیوا پیشنهاد کردن جلوی این جمله زرشک اضافه کنم اما به سبیل مبارک برخورد).
مخلص کلام اینکه توی زندگی تا می توانید اصل لانه کبوتری را رعایت کنید تا جوان بمانید.
پ.ن. یک جریمه پارک ممنوع هم دارم به مبلغ یکصد و سی هزار ریال. دلتان بسوزد
برچسب: طنز اتومبیل،طنز خودرو،طنز رانندگی،طنز ماشین
ارسال شده در طنز اجتماعی | نظرات (۰)