بایگانی برای ’ طنز دانشجویی‘ موضوع
دانشگاه آرمانی
اسفند ۵م, ۱۳۸۹
دانشگاه ما یک دانشگاه آرمانی است. دانشگاه ما به ما اعتماد کامل دارد. دانشگاه ما بر اساس تئوری های روز دنیا اداره می شود و بی اعتمادی در آن جایی ندارد.
دانشگاه ما شماره اتاق برگزاری آزمون را از صبح روز امتحان اعلام می کند. دانشگاه ما درب کلاسها را قفل نمی کند و ما می توانیم از یک ساعت قبل برویم سر کلاس، روی یک صندلی بنشینیم و از خود پیش آزمون بگیریم؛ یعنی هر چه توی ذهنمان است روی دسته صندلی پیاده کنیم و اگر چیزی یادمان رفته بود با کتاب ها و جزوات رفع اشکال کنیم. دانشگاه ما از شماره صندلی و لیست استفاده نمی کند و به ما اجازه می دهد صندلی ایده آل خود را انتخاب کنیم. صندلی هایی که دسته بزرگتری دارند صندلی های ایده آل تری هستند و از ظرفیت ذخیره سازی بالاتری برخوردارند. ما سعی می کنیم روی دسته صندلی های تمیز و استفاده نشده بنویسیم تا به تدریج همه صندلی های دانشگاه یک شکل و یک جور گردند و به زیبایی کلاس ها افزوده شود. به نظر ما ابتکار صندلی بسیار ابتکار خوبی است و از این بابت باید به دانشگاه مان تبریک گفت. بچه های دانشگاه های دیگر اطلاعات خود را بر روی صفحه های کوچک کاغذ می نویسند و در نقاط مختلف بدن شان مخفی می کنند. این کار زحمت زیادی برای بچه ها دارد و چشم شان هم ضعیف می شود.
ما بغل دستی هایمان را هم خودمان انتخاب می کنیم. ما سعی می کنیم بغل دستی هایی درس خوان ، بامعرفت و قابل اعتماد انتخاب کنیم. ما با هم عهد می بندیم که نمره مان یک اندازه شود تا کسی دلش برای نمره کسی دیگر نسوزد و خدای ناکرده حسادت به جمع دانشجویان ایرانی راه پیدا نکند.
ما یک مراقب مهربان و دلسوز داریم. او به ” و امرهم شوری بینهم” اعتقاد دارد و ما را هم مثل فرزندان خود می داند و اجازه می دهد تا در مورد مسائل حساس جامعه و سوالات دشوار با هم مشورت کنیم. البته بچه های ما زیاد اهل مشورت در جلسه امتحان نیستند. به نظر ما این کار درستی نیست که در جلسه امتحان با هم مشورت کنیم و نظم جلسه را به هم بزنیم، آن هم وقتی که حتی یک نفر هم پاسخ مسأله را نمی داند. به خاطر همین سعی می کنیم بیشتر مشکلات خود را از طریق کتاب و جزوه حل کنیم تا نظم و انضباط رعایت گردد و مادر مهربانمان هم ناراحت نشود.
تدریس تنها شغل اساتید ما نیست و آنها سعی می کنند در کنار تدریس در صنعت هم فعال باشند. این طوری می توانند دانش کاربردی تری به ما انتقال دهند. مزیت دیگرش این است که سر جلسه مدام گوشی شان زنگ می زند و مجبور می شوند آغوش پر مهر ما را ترک کنند و به بیرون کلاس بروند. حتی وقتی که اساتید می روند بیرون، ما باز هم سکوت را رعایت می کنیم و تنها به جابجا کردن برگه هایمان می پردازیم.
در واقع افتخار ما این است که هیچ گاه از این اعتماد سواستفاده نکردیم و نشان دادیم می توان در این کشور هم به دانشجو اعتماد کرد.
به امید سرافرازی روز افزون میهن.
برچسب: طنز جامعه،طنز دانشجو،طنز دانشگاه
ارسال شده در طنز اجتماعی،طنز دانشجویی | نظرات (۰)
قهوه تلخ امتحان
دی ۲۰م, ۱۳۸۹
جلوی اوج گرفتن ما را می گیری؟ به امتحان ما توهین می کنی؟ سوالات ما خارج از سیلابس است؟ سوالات ما توی جزوه بی نظیر است!؟ توقع داشتی بیاییم از چیزهایی که درس داده ایم امتحان بگیریم؟ آن وقت نمی گویی فرق شما با دانش آموز چه می شود؟ بدهیم مشروطت کنند خیالمان راحت شود؟ به قول خودت شش شبانه روز درس خوانده ای بعد این برگه را تحویل من می دهی؟ زورت آمد دو کلمه جواب سوال تویش بنویسی؟ فکر کردی با شش شبانه روز درس خواندن می توانی درس من را پاس کنی؟ به امتحان من توهین می کنی؟ درس من در طول تاریخ گلابی بوده است؟ بدهم گلابی نشانت بدهند؟ پروژه های من در حد پایان نامه دکتری است؟ به پروژه های درس من گیر میدهی؟ رفته ای صد صفحه تحقیق کرده ای آمده ای نمره هم می خواهی؟ رفته ای نمونه سوال ده ترم اخیر ما را گرفته ای حل کرده ای که نمره ات از ۱۲ بیشتر بشود؟ به نمره های رویایی فکر می کنی؟ بدهیم رویاهایت را زیر و رو کنند؟ فکر کرده ای بیخود تنها گذاشتمتان سر جلسه و خودم رفتم؟ توقع داشتی با مشورت بتوانی سوالات را حل کنی؟ از ده فصل فقط تمرین های نه فصل را تحویل داده ای بعد توقع داری بیشتر از نصف نمره را بگیری؟ جلوی اوج گرفتن ما را می گیری؟…
پانگار: استاد هم استادهای فرانس. درس می دهند هلو! جزوه می گویند آناناس! نمره می دهند باقلوا !
برچسب: سریال قهوه تلخ،قهوه تلخ
ارسال شده در طنز دانشجویی | نظرات (۰)
رازهای زندگی
مرداد ۲۷م, ۱۳۸۹
برمی گردد سر کلاس و می خواهد درس را ادامه بدهد که می پرم وسط حرفش:
- مهندس! علی کریمی هم اخراج شد ها! بیشتر مواظب باشید!
- من زن و بچه دارم. من رو وارد این بحث های سیاسی نکن!
- بحث سیاسی چیه؟ به خاطر همین زن و بچه ات میگم دیگه! اونم یه لیوان آب خورده بود!
- بابا من میگرن دارم! سندش هم موجوده! باید سر ساعت قرص رو میخوردم، بدون آب هم که پایین نمیره!
- آخه علی کریمی هم ایدز داشت، دیدین که هیچ فرقی نکرد، اخراجش کردن!
لبخند زنان سری تکان می دهد و می رود سراغ ادامه درس. جوان خوبی است. شبکه های کامپیوتری درس می دهد. کلاس خوبی است. کلاسهای محل کار را خیلی دوست دارم. اساتیدش از ما کوچکترند و راحت می شود اذیتشان کرد!
*****
- معلومه که حواستون نیست! خوب مچتون رو گرفتم.
من یکی که کاملا حواسم هست، مشکل اینجاست که مطالب جلسه های قبل را یادم نیست. خودم را از جلوی چشمش قایم می کنم و پشت مانیتور مخفی میشوم. ادامه می دهد:
- یه استاد داشتیم کلی درس میداد، یهو برمی گشت می گفت “خاک تو سرتون! یه جاییش رو غلط نوشتم همش غلط شد. هیشکی هم نفمید. جلسه بعد باید بگید ایراد از کجاست.” اون موقع هم که MP3 Player نبود با این ضبط خبرنگاری ها پدرمون در میومد!
تغییرات سر مجید توجه ام را جلب می کند. دو تا شاخ خوشگل روی سرش سبز شده است. دست می کشم روی سرم. شاخ های من حداقل ۴ تایی هست.
- مهندس مگه شما چند سالته؟
- چهل سال؟
نرده های پنجره مانع می شود وگرنه خودم را پرت می کردم پایین! خودش که می گوید سالهای زندگی در آن ور آب جوان نگهش داشته! خدا قسمت کند!
با خودم می گویم یعنی می شود ده و اندی سال بعد من هم اینقدر جوان باشم؟ رگ جوگیری ام گل می کند! کیبورد را از دست مجید می کشم و توی گوگل سرچ می کنم “راز جوان ماندن”.
برچسب: طنز استاد،طنز دانشجو،طنز دانشگاه
ارسال شده در طنز اجتماعی،طنز دانشجویی | نظرات (۰)